یه مشت حرفهای نگفته. . .

و من دیشب گريستم: فقط به خاطر او...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
 

اونی که گفتم نرو گفت نمی شه... دیشب گفت می رم ديگه. واسه ی همیشه...


 
comment نظرات ()
 
شما نمی دانید...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
 

نمی دانید همین نزدیکیها کسانی هستند که گوشت الاغ را ترجیح می دهند به....به....نمی دانم.


 
comment نظرات ()
 
گفتند بی معرفتیم...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
 

اینکه شما می خواین قالبتون عوض بشه خودبه خود اینکار انجام نمی شه...مخصوصا وقتی این شما **من**باشم!یعنی اینجا مشکل دوتا میشه...به یه قالب نیاز دارید و یه ادم صبور!...

اینه که ایشون این لطف رو کردن و اینجا خوشگل شد...ممنون.


 
comment نظرات ()
 
هدی دیدت چه باز شده و تلخ!
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
 

 هدی نوشته هایت سخت فرق کرده اند.طرحهایت هم!

هدی از (...) تا الان.چند سال تجربه را پشت سرت جا گذاشتی؟

هدی!نه اینکه دوست نداشته باشم دید جدیدت را...نه!دوستشان دارم هرچند بوی تلخ بزرگی و زشتی را می دهد!

هدی!!اینجا دیار تخیلاتت نیست.می دانی؟؟اینجا این دنیاست...با همه زشتی ها و اینها مردمند* هرچند پست. . .

هدی چشمانت را باز کن.به فرشته اعتقاد پیدا کن...

هدی دعا هم بکن!!فقط ارزو به کجا می رساندت؟ 

هدی اینقدر نخند!هر وقت می خندی مطمئن می شوم مسخره ام می کنی...

راستی تابحال از ته دل خندیده ای؟ میدانم گریه اره.اما خنده چی؟

هدی تو چقدر مرموز و پیچیده ای. . .متاسفم برات.

*منظورم شما نیستيد.البته!


 
comment نظرات ()
 
همیشه حرف. . .
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
 

هرچند روز يک مشت حرف...حرفهاي نگفته ولي گفتنی...حرفهایي نه فقط با یک دید. با هزار دید ... بی توجه به بینایی


 
comment نظرات ()