یه مشت حرفهای نگفته. . .

درد دارم ...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
 

 


روزهایم را.

شبهای نا تمامم را.

بفهم.

تصور کن.

درک کن.

بشنو.

فکرکن به دردهای مشترکمان.

وقتی زمین لرزید و دیوارهای کاهگلی اتاقشان را با خاک یکسان کرد.

به دردهایم وقتی خیابان های معروف شهر پرشد از پسترهای دوستم...برای تبلیغ لباس زیر زنانه.

بفهم که درد دارم وقتی دستش را گرفتم چون از کیفم پول برمی داشت و او چه شرمگین ایستگاه بعدی پیاده شد.

درد دارم و دردم را تا مغز استخوانهای ساق پاهایم حس می کنم و می لرزند.

قلبم تیر می کشد و می پرسم مادرت کجاست بعداز ظهرهایی که به راننده ها گل می فروشی؟

دردی که تمام وجودم را گرفته و به کمرم سخت ضربه می زند و بی رحمانه بدنم را روی سنگ ریزه های زمین می کشاند و تو...گوشه ای نشسته ای.

بی هیچ عکس العملی دود از بینی و حلقت بیرون می اید.

دود می کنی...دود می شوی و حتی پوچ تر.

چشمانت می سوزد و تلخ می خندی.

درد دارم و دردم در قفسه ی سینه ام می پیچد.

مابین بوی عطرو الکل و صدای اهنگ فریاد می زنم برگردیم.

و قهقه می زنی.

بی هیچ تعادلی.

فضا خفه ات می کند و تو گم می شوی چون خودت را گم کرده ای.

تصورکن.

ازمن پرسید چرا همراهش نمی روم وقتی خودش هم نمی دانست کجا می خواهد برود.

دردم را بفهم.دردی که دسته ای از موهایم را می کشد با ان ناخنهای خشک و شکسته.

صدایت را می شنوم.

صدای اه عمیقی با ته مانده ای از نفرت.

وارد حمام می شوم.

گوشه ای نشسته ای...

تیغ و خون و رنگ پریده ات و گونه هایت که با ریمل چشمانت سیاه شده.

کنارت می نشینم.

سرت را روی شانه ام می گذاری.

زیر لب می گویی که از زندگیت خسته شدی ولی نتوانستی چون ضربان قلبش را از شکمت شنیدی.

درد دارم.

درد تحمل نداشتن حتی یک غریبه در کما.

درد غم از دست دادن عزیزی روز تولدم.

درد دارم و تمام بدنم سرد می شود و داغ می شود و گر می گیرد و قلبم فقط برای اینکه باشد...می زند.

همانند ساعت قدیمی ای که اگر بی صدا بود...فراموش می کردیم که هست...

مثل تیک تاک.


 
comment نظرات ()
 
Paroles et encore des paroles
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
 

C'est etrange, je ne sais pas ce qui m'arrive ce soir
Je te regarde comme pour la premiere fois
Encore des mots toujours des mots les memes mots
Je ne sais plus comment te dire
Rien que des mots
Mais tu es cette belle histoire d'amour que je ne cesserai jamais de lire
Des mots faciles des mots fragiles c'etait trop beau
Tu es d'hier et de demain
Bien trop beau
De toujours ma seule verite
Mais c'est fini le temps des reves
Les souvenirs se fanent aussi quand on les oublient

.... 


 
comment نظرات ()
 
يا حسين انت ابانا و انا ابنك الصغير
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٩
 
عاشورا دير است.
عاشورا روز عمل نيست روز حساب است.
عصر عاشورا صبح روز جزا است . . .

 

 
comment نظرات ()
 
Bazgasht-ziba shirazi
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱
 


**Just one trip to my homeland Made all my memories fade away


 
comment نظرات ()