یه مشت حرفهای نگفته. . .

عناوین مطالب وبلاگ "یه مشت حرفهای نگفته. . ."

» مدتی است که نمی نویسی.. :: ۱۳۸٧/٧/۱۱
» 20 :: ۱۳۸٧/۳/٢٧
» این یک شعر نیست - دو - :: ۱۳۸٧/۱/٢٥
» ممنونم. :: ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
» نمی گذشت! :: ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
» زندگی :: ۱۳۸٦/۸/۱٩
» sorry! :: ۱۳۸٦/۸/۱٦
» این یک شعر نیست :: ۱۳۸٦/۸/٥
» **Today I Just Hugged The Life** :: ۱۳۸٦/٤/۱٦
» دلم برایت تنگ شده است...فقط همین. :: ۱۳۸٦/٤/٧
» یک سال دیگه فوووووت:) :: ۱۳۸٦/۳/٢٥
» 2nationality :: ۱۳۸٦/۳/٢٤
» صبح ها مترو و مردمانش سخت گیجم می کنند. :: ۱۳۸٦/۳/۱٤
» دهمین دفترم به پایان رسید :: ۱۳۸٦/۳/۱٤
» - لبخند - :: ۱۳۸٦/۳/۱٤
» مسکن من.. :: ۱۳۸٦/۳/۱٤
» نمی دانم! :: ۱۳۸٦/۳/۱٤
» یافتيد؟ :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» برای همنامم :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» ۱۳۸٦/٢/٢۱ :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» امشب را بیایید مهربان باشیم. :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» من :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» تولد و اب سيب :: ۱۳۸٦/٢/٢۱
» از نوشته های ایشون و.. دل ما. :: ۱۳۸٦/٢/۱۱
» مثل انفجار... :: ۱۳۸٦/۱/٢٩
» سالها پیش بود. :: ۱۳۸٦/۱/٢٥
» شاعر. :: ۱۳۸٦/۱/۱٠
» مادر ... پدر ... :: ۱۳۸٦/۱/۱٠
» کوچه ی کوچک ما. :: ۱۳۸٦/۱/۱٠
» خواستیم بمانیم... :: ۱۳۸٦/۱/۱٠
» و خواهش های مکررم سخت می شوندو درد می اورند دل کوچکم را. :: ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
» بهانه :: ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
» ''دلتنگم'' نقطه :: ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
» حرف :: ۱۳۸٥/۱٢/٦
» درد دارم ... :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
» Paroles et encore des paroles :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
» يا حسين انت ابانا و انا ابنك الصغير :: ۱۳۸٥/۱۱/٩
» Bazgasht-ziba shirazi :: ۱۳۸٥/۱۱/۱
» بازی شب یلدا یا شبهای بعدش؟؟؟؟ :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» کلاس ریلکسیشن: :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» یه روزهایی هست... :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» اروم بود. :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» در دوردست ها ... :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» همه چی زیباست. :: ۱۳۸٥/۱٠/٢۸
» roya :: ۱۳۸٥/۱٠/٧
» و این زمینی ها چه موجودات عجیب و پیچیده ای هستند. :: ۱۳۸٥/۱٠/٥
» و با بدبینی و نفرت تمام باورها و حتی ارزوهایم کپک زدند... :: ۱۳۸٥/۱٠/٥
» ميلاد تو :: ۱۳۸٥/٩/٢٧
» کودکم: :: ۱۳۸٥/٩/۱۳
» Je ne mérite pas tes larmes, ni même la haine que tu m'épargnes :: ۱۳۸٥/٩/٤
» ترکید مثل یک بادکنک... :: ۱۳۸٥/۸/٢۳
» فکر می کنی...5سال دیگه یاد چند روز پیش حداقل بیفتیم؟ :: ۱۳۸٥/۸/٢۱
» اونقدر مظلوم و ساده است که مواظبشی...حتی مواظب افکارش. :: ۱۳۸٥/۸/۱
» چرخ جالبه. :: ۱۳۸٥/۸/۱
» چه حسی داری وقتی تو یه لیوان اب غرق می شی؟؟ :: ۱۳۸٥/٧/٢۱
» چقدر بدم باز اب سیب دعوتم می کنی؟ :: ۱۳۸٥/٧/٢٠
» هوا سرد است.باران می بارد. :: ۱۳۸٥/٧/۸
» ... :: ۱۳۸٥/٧/۸
» اینجا با شما...هوای دلم...بیش از همیشه خفه است! :: ۱۳۸٥/٦/۱٢
» تازه اولشه!! : Fasten Seat Belt While Seated.because :: ۱۳۸٥/٦/۱٢
» انقدر نگو سرتو بذار رو شونم / نگو اروم باش وقتی نمی تونم. :: ۱۳۸٥/٦/۱٢
» می دانم که می دانی./ :: ۱۳۸٥/٦/۸
» my god :: ۱۳۸٥/٤/٦
» خدايا! :: ۱۳۸٥/۳/٢٤
» هدی همیشه می خندد! :: ۱۳۸٥/۳/٢۱
» فکر کنم بزرگ شدم... :: ۱۳۸٥/۳/٢٠
» *شمع ها را خاموش کن...شمع ها را خاموش کن.تمام زیبایی شب به تاریکی اش است! :: ۱۳۸٥/۳/۱٠
» خ ی ل ی.ب د!! :: ۱۳۸٥/۳/۳
» هیچوقت گریه اش رو ندیده بودم. :: ۱۳۸٥/٢/٢٩
» هوا خفه است! :: ۱۳۸٥/٢/٢٩
» عجله ی مردم رو هیچوقت نفهمیدم. :: ۱۳۸٥/٢/۱٤
» برای تو سوت زد؟ :: ۱۳۸٥/٢/۱٤
» بله خُب!! :: ۱۳۸٥/٢/٤
» راس می گی؟ :: ۱۳۸٥/٢/٤
» ديروز... :: ۱۳۸٥/۱/٢٦
» بی حوصله.... :: ۱۳۸٥/۱/٢٥
» حقی که!! :: ۱۳۸٥/۱/۱۱
» گفت: به عقیده ی من بزرگترین گناه پشیمانی است.بعد ادامه داد:حیف!! :: ۱۳۸٥/۱/۱۱
» قبولش کن! :: ۱۳۸٥/۱/۱۱
» اینطوریه! :: ۱۳۸٥/۱/٧
» صندلی چرخدار :: ۱۳۸٥/۱/٧
» من؟؟ :: ۱۳۸٥/۱/٧
» بوی عیدی...بوی توپ...بوی کاغذ رنگی...بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو :: ۱۳۸٥/۱/۱
» سال نو :: ۱۳۸٤/۱٢/٢۸
» دنیا چه زیباست... :: ۱۳۸٤/۱٢/٢٢
» بوسه از لبی را می خواهم که با تمام وجود مرا صدا بزند. :: ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
» حالم یه چیزی مابین چی شد و درجوابش: خودم هم نفهمیدم.بی خیال. :: ۱۳۸٤/۱٢/۱٥
» فعلا کاری نداری؟!بغض لعنتیم را می خواهم تنها بگریم. تا بعد! :: ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
» می ترسم از نگاهی که من با شوق در انتظارش بودم ولی او غریب و توخالی باشد! :: ۱۳۸٤/۱٢/٦
» ۱۴.۰۲.۰۶ :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٦
» SoKuT :: ۱۳۸٤/۱۱/۱٩
» (عادت میکنیم)we'll get used to it :: ۱۳۸٤/۱۱/۱۳
» به گمونم هنوز زنده ام...باور کن صدای قلبم را شنیدم!! :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
» شب های طولانی. :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
» اونی که می خواست... :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٠
» دعا کنید خوب شه!این یه خواهشه... :: ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
» راستی چرا۱...۲...؟؟؟ :: ۱۳۸٤/۱٠/٧
» حرفهای نگفته شده ولی نوشته شده. :: ۱۳۸٤/۱٠/٧
» حتی نگاهمم نمی کرد. :: ۱۳۸٤/۱٠/٧
» مادرم گفت می بینی به همین راحتی ...! :: ۱۳۸٤/۱٠/٥
» کجا به این شتابان؟ :: ۱۳۸٤/٩/۱٧
» حالا دیگر حتی اگر بخندی.شک می کنم! :: ۱۳۸٤/٩/٧
» اخی...چقدر دلم برات تنگ شده! :: ۱۳۸٤/۸/٢٤
» دیدی؟ :: ۱۳۸٤/۸/٤
» باید می گفتیش.همین. :: ۱۳۸٤/۸/۳
» به قول او* نوشتم که گریه نکنم.(سودابه شیرانیان). :: ۱۳۸٤/٧/٢۸
» بگذارید ازاد باشم. :: ۱۳۸٤/٧/٢۸
» من از نهايت تاريکی و از نهايت شب حرف می زنم... :: ۱۳۸٤/٧/٢٠
» با تمام وجود.لمس کردن یک حس. مابین دستان را می پرستم. امتحان کنید/. :: ۱۳۸٤/٧/۱۱
» ... :: ۱۳۸٤/٧/٧
» پای درد دلها نشستم و شنيدم و شنيدم و شنيدم ولی از خودم چيزی نگفتم... :: ۱۳۸٤/٦/٢٥
» چرا به دنبالش می گردی؟؟ عشق همان ازادی است دخترک. :: ۱۳۸٤/٦/۱۳
» من برگشتم همون جا که بهش بدجور عادت کردم. :: ۱۳۸٤/٦/۱٢
» ای کاش هيچ وقت پی پاکی نگرديم ... :: ۱۳۸٤/٦/۱
» انقدر به کارهای خودم خندیدم که کم مونده بود دیوونه صدام کنه... :: ۱۳۸٤/٤/٢٢
» مرا ببوس.مرا ببوس. براي آخرين بار ... :: ۱۳۸٤/٤/٢٠
» دخترک قصه ما... :: ۱۳۸٤/٤/۱٧
» و انگار پارک گیج بود ...درختان به لرزه درامدند و او باز خندید...خندید...خندید :: ۱۳۸٤/٤/۱٤
» **ببخشید** ولی بازم فدای سرم؟ :: ۱۳۸٤/٤/۱٠
» تعجب نداشت.خب خیلی وقت بود که دل تنگش بودم. :: ۱۳۸٤/٤/۳
» تابستون هم شروع شد...از همه ی سالها امسال گرمتره بلزیک... :: ۱۳۸٤/۳/۳۱
» ت و ل د . . . :: ۱۳۸٤/۳/٢٥
» با تمام وجود حس می کنم . . . :: ۱۳۸٤/۳/٢۳
» ان روزهای چایی شیرین و خاله بازی به جای قهوه ی تلخ و هر شب تا سحر بیداری... :: ۱۳۸٤/۳/۱۸
» امتحانا که تموم شد میام.خودکشی نکنید...دپرس هم نشید.... :: ۱۳۸٤/۳/۱۳
» حالا که فکر می کنم خداحافظی به سختیه سلامی که در انتظارمه نیست... :: ۱۳۸٤/۳/٤
» ۱۳۸٤/۳/٢ :: ۱۳۸٤/۳/٢
» یک. مشت. حرف. نگفته. :: ۱۳۸٤/٢/٢۸
» راستی مهربونم نذار خاطره ها بمیرن. . . :: ۱۳۸٤/٢/٢۱
» ۱۳۸٤/۱/٢٤ :: ۱۳۸٤/۱/٢٤
» و روزها می گذرد...روزهای کهنه...روزهای پیر...روزهای تکراری... :: ۱۳۸٤/۱/۱٦
» توهم برمی گردی...حد اقل برای ادامسی که اینقدر دوستش داریم! :: ۱۳۸٤/۱/۱٠
» شاید خونه نداره . . . نه؟ :: ۱۳۸٤/۱/٥
» باز یه سال نو... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢۸
» بهار رو دوست دارم... :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٧
» گفتم دیوونتم...گفت نه!کلا تو دیوونه ای. :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٤
» ا خ ر ی ن ر و ز :: ۱۳۸۳/۱٢/۱٤
» همانند فروغ که پری ای را می شناخت. . . :: ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
» يه بازی اسون . . . :: ۱۳۸۳/۱٢/٩
» چرا به من شک می کنی؟من که منم برای تو... :: ۱۳۸۳/۱٢/٧
» من آن موجم که آرامش ندارم... :: ۱۳۸۳/۱٢/۳
» لباس مشکی نه. . . :: ۱۳۸۳/۱٢/٢
» و من دیشب گريستم: فقط به خاطر او... :: ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
» شما نمی دانید... :: ۱۳۸۳/۱۱/٢۳
» گفتند بی معرفتیم... :: ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
» هدی دیدت چه باز شده و تلخ! :: ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
» همیشه حرف. . . :: ۱۳۸۳/۱۱/۱٧