یه مشت حرفهای نگفته. . .

هدی دیدت چه باز شده و تلخ!
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
 

 هدی نوشته هایت سخت فرق کرده اند.طرحهایت هم!

هدی از (...) تا الان.چند سال تجربه را پشت سرت جا گذاشتی؟

هدی!نه اینکه دوست نداشته باشم دید جدیدت را...نه!دوستشان دارم هرچند بوی تلخ بزرگی و زشتی را می دهد!

هدی!!اینجا دیار تخیلاتت نیست.می دانی؟؟اینجا این دنیاست...با همه زشتی ها و اینها مردمند* هرچند پست. . .

هدی چشمانت را باز کن.به فرشته اعتقاد پیدا کن...

هدی دعا هم بکن!!فقط ارزو به کجا می رساندت؟ 

هدی اینقدر نخند!هر وقت می خندی مطمئن می شوم مسخره ام می کنی...

راستی تابحال از ته دل خندیده ای؟ میدانم گریه اره.اما خنده چی؟

هدی تو چقدر مرموز و پیچیده ای. . .متاسفم برات.

*منظورم شما نیستيد.البته!


 
comment نظرات ()