یه مشت حرفهای نگفته. . .

ان روزهای چایی شیرین و خاله بازی به جای قهوه ی تلخ و هر شب تا سحر بیداری...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۸
 

البته می دونم مهم نیست. ولی:((انقدر افکار همه مشغول بیست وهفت خرداد شده که به طور کلی فراموش کرده اند دو روز قبل از این تاریخ  او  به دنیا امد)).

دلم برای باورهای بچه گانه ام.برای خودم تنگ شده... دلم برای ان روزها تنگ شده:ان روزها که دل کوچکم فقط بیقراره بازی های کودکانه بود...ان روزها که دلتنگی و انتظار مفهوم خاصی نداشت...دلم دروغ رو نمی شناخت و بی وفایی رو باور نداشت.ان روزها که واسه بلند خندیدن دلم دلیل نمی خواست...اسمون دوستیم یه عالمه ستاره داشت.دلم برای ان روزها تنگ شده...ان روزهای هرچند کمرنگ ولی اشنا...دور ولی زیبا.


 
comment نظرات ()