یه مشت حرفهای نگفته. . .

ت و ل د . . .
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥
 

می گویند متولد دوازده و بیست دقیقه ی ظهر بیست و پنجم ماه گرم خرداد در فصل زیبای بهار...عاشق خدا.خانواده اش...گل رز...نوشتن و رنگها است بی تفاوت به حرفهایی که ممکن است در نبودش بزنند.شیفته ی قدم زدن در تاریکی شب...سکوت و دریا...دلباخته ی انها که می فهمندش با ذهنی پر از حرفهای نگفته...طرحهای نکشیده شده و درسهایی که از زندگی اموخته. . .

کنج دلش مال اوست که هرگز دوستش نداشت...

از تراس خانه بی نهایت لذت می برد...مخصوصا وقتی پای برهنه ایستاده وغروب را تماشا می کند.خودخواه...رک و متنفر از به زبان اوردن کلمه ی ببخشید.دوست دارد برقصد...بخندد و بگرید بدون هیچ دلیلی و فریاد بزند دوستت دارم بدون هیچ اتباتی...   **نامش را هدی گذاشتند**و امروز بر خلاف میلش باز یک سال بزرگتر شد.


 
comment نظرات ()