یه مشت حرفهای نگفته. . .

...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٧
 
- مامان آدم بد يعنی چی؟
- يعنی وقتی کسی کار خوبی انجام نميده...اونوقت بزرگترها عصبانی ميشن.
- مثه وقتی رو ديوار نقاشی کشيدم و با بابا دعوام کردين ؟
- نه مامان جون. آدم بد وقتی کارش خيلی بده که اينو بدونه و بازم انجامش بده. ولی  خوشگلم تو که نمی دونستی . می دونستی ؟ 
- نه مامانی. تازشم...اصنم اين کارو ديگه نکردم. (...) ماماني؟
- جونم؟
- آدم بد ها هميشه بزرگن؟
- آره مامان. آدم بدای واقعی بزرگن. بچه ها پاکن. اونا هيچ وقت بد نميشن.
- يعنی چی ؟ يعنی از ميز تلويزيونم بزرگتر؟؟
- آره مامان جون. خيلی بزرگتر.
 
  ****************
- مامانی. خدا خيلی بزرگه؟
- آره مامان جون. خيلی.
- حتی بزرگتر از بابا؟
- آره عزيزم. بزرگتر از بابا.
- پس يعنی قده کوهاست؟
- نه مامان ٬ بزرگتر . خدا خودش کوه هارو آفريده.
- يعنی خدا اونارو ساخته؟ مثه وقتی با بابا کنار دريا با شن قلعه ساختيم ؟
- آره مامان جون.
- آهان. مامانی فهميدم. خدا قد آسموناس؟
- حتی بزرگتره دخترم.
- وای مامان خدا اگه انقدر بزرگه چه جوری مارو ميتونه ببينه پس؟ يعنی ما ميشيم مثه مورچه؟ مثه وقتی از هواپيما پاينو نگاه ميکنيم ؟
- آره مامان...آره.

 
comment نظرات ()