یه مشت حرفهای نگفته. . .

دعا کنید خوب شه!این یه خواهشه...
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
 

راحت نمیتونم نفس بکشم ولی سعی می کنم اروم باشم...گلوم هم بغضها رو دیگه تحمل نداره و یه جورایی داره منفجر می شه!

دیگه نمیتونم بنویسم...نمی دونم چی بنویسم ...اما بهم گفتن خدا کمک می کنه منم ایمان دارم و امید.

مونده...دعای شماها...

ويرايش= pedrarbozorgam behtar shodeh...kheili khoshhalam...az hameye unayi ke iman dashtan o 2a kardan...mamnunam


 
comment نظرات ()