یه مشت حرفهای نگفته. . .

بوسه از لبی را می خواهم که با تمام وجود مرا صدا بزند.
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
 

تکرار خطا و تجربه ی پی در پی سهم من است؟ / چندبار ببخشم؟...دیگر بَس است!

***

هرازگاهی کلبه ی خاطره هایمان را گردگیری می کنم. نه به معنای حذف کردنِ تک تک لحظه های باهممان.به معنی دوباره جان بخشیدنشان.

***

موسیقی نمی خواهم!سکوت بهتر است. قهوه و شکلات نمی خواهم! بغض کافی است. امشبم را می نامم شب بی خوابی و صدای تو برای صدمین بار در گوشم می پیچد که: دیگر تمام.

***

با خنجر سکوتش زخمی ام کرد.با نگاهش سنگسارم کرد و با خنده ی تلخش خفه ام کرد.

اینطوری نمی شه!لطفا برایمان کاغذ قلمی بیاورید:ما می خواهیم باهم گفتگو کنیم!

***

من.روزی.تقاص این دل شکسته را از وجودِ سرد و دل سنگت خواهم گرفت!! . . . نه.مهربانتر از این حرفها هستم.

 


 
comment نظرات ()