یه مشت حرفهای نگفته. . .

اینجا با شما...هوای دلم...بیش از همیشه خفه است!
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٢
 

نمی خواهم!/ تمام کنید!/ بس است!/ خسته شدم!/ ازادم بگذارید!/ کمی هوا!/ کمی نفس!/ نگویید چرا!/ نگویید خوبم!/ نگویید بیا!/ نگویید باز.../ تنهایم بگذارید!/

***

می خواهم پرواز کنم بی پر و بال! می خواهم دیوانگیم را ثابت کنم اینبار!

می خواهم بخندم بی لطیفه.بگریم بی غصه! یا بنویسم بی نقطه...

می خواهم برقصم بدون ساز و بی اواز! فاش کنم هرچه راز.

بکشم یک نفس و چند بهار پشت هم.

می خواهم به فراموشی بسپارم هرچه درد و هرچه قلب!

بشکنم هرچه دیوار و باز کنم هرچه پنجره ی بسته بسوی این دیار.

می خواهم گلهای رز...لمس کنم میخک و ببویم یاس.

می خواهم بمانم...ببوسم...بخواهم... و تو هم باشی!


 
comment نظرات ()