یه مشت حرفهای نگفته. . .

چه حسی داری وقتی تو یه لیوان اب غرق می شی؟؟
نویسنده : هدی خانم - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۱
 

- انگار خالیه.

- چی؟کجا رو می گی؟

- عمق چشمات رو می گم.یادته گفتم چشمها بدجور لو می دهند؟

- (چشمانش را بست): یادمه.

***

حرف راستش خیلی دوست دارم شدیدا مریض شم فقط برای اینکه یه دوست باهام تماس بگیره وبا شوخیاش چند لحظه خستگیم رو فراموش کنم و...بلند بخندم.

***

دریا با امواجش برای پری ها و صدف های دریایی لالایی می گفت.که تو...بی خبر...ارام...نیمه شب...سکوت را در اب شکستی.

خودکشی ممنوع این صدبار.


 
comment نظرات ()