یه مشت حرفهای نگفته. . .

فکر می کنی...5سال دیگه یاد چند روز پیش حداقل بیفتیم؟
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
 

یکدفعه بگیم تولد 20سالگیت یادته؟!
یادته از ساعت 12ظهر خونتون بودم تا 3بعدازظهر فرداش؟
یادته تا 5صبح بیدار بودیم؟!
یادته از خنده اشک تو چشامون جمع شده بود؟
کیک و نوشابه و چیپسایی که خوردیم چی؟
یادته اصلا نمی دونستیم چیکار کنیم؟
ساعت3صبح هنوز داشتیم فیلم می گرفتیم و عکس...
وقتی هم 2نفری با یه پتو خواستیم بخوابیم.سعی کردیم به اینکه سردمونه فکر نکنیم!یادته؟
5سالی هست که همدیگرو می شناسیم...
اولین جمله یادته؟ اسم تو هم هدی است؟؟؟؟
فکر می کنی تا چند سال دیگه این خاطره ها یادمون بمونه؟
فکر می کنی...
اصلا به این چیزا فکر می کنی؟
بگذریم...
بازهم تولدت مبارک.
امیدوارم هیچوقت دلتنگ زیبایی های این لحظه ها نشیم..
.چون تا همیشه و هر روز حسشون خواهیم کرد.
نه.مگه؟


 
comment نظرات ()