یه مشت حرفهای نگفته. . .

کودکم:
نویسنده : هدی خانم - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۳
 

نمی دانم در چه سنی این چند خط را خواهی خواند.

و هنوز نمی دانم پدرت کدام یک از شاهزاده های رویایی دخترانگی هایم خواهد بود.

اما خوب می دانم که دوستش داری چون من عاشقانه دوستش خواهم داشت.

اگر بودم قول می دهم وقتم را...فکرم را... و وجودم را نثار تو کنم

 و اگر نه:

ایمان...محبت...صبر..و شجاعت مادربزرگ پدربزرگت را از یاد مبر که بی نهایت دوستشان داشتم.

مامان تو . هدی

 

 

 

 


 
comment نظرات ()